ای تقدیر!
فضا را برویم بگشا
تا برای جامعه ی بشری کاری کنم
تا این آتش پاک که مرا به تب می آورد
بیهوده تباه نشود.
من شعله ای آسمانی در دل دارم
که هر قطره ی خون خود را در رگهایم می جوشاند.
هر ضربه ی قلبم نیایشی است
برای خوشبختی جهان.
می خواهم یک روز بتوانم آرزویم را بگویم
نه تنها با حرف میان تهی، بلکه با کار خود
هر چند که پاداش کار من، یک جُلجُتای[1] تازه و یک صلیب تازه باشد.
مردن به خاطر آسایش تمام مردم!
چه خوش و چه زیباست
خوش تر و زیبا تر از تمام لذات
در سراسر یک عمر بی حاصل و بیهوده
بگو ای تقدیر !
که چنین مرگی خواهم داشت، مرگی مقدس.
در این صورت من با دست های خود خواهم ساخت
صلیبی را که بر آن میخکوب خواهم شد.
[1] محلی است که عیسی مسیح را در آنجا به صلیب میخکوب کردند.
|
+| نوشته شده توسط ك - آفتاب در چهارشنبه دهم تیر 1388 | موضوع: |